و امروز باز هم صدای گام های الهه ی عشق را می شنوی و می بینی که چشمانی مشتاق در جستجوی گمشده ی خویش چشمان خمار و خاکستری اش را می چرخاند تا گمشده ی خویش را بیابد و تو باز هم نظاره گر شکوفایی عشقی آتشین هستی می بینی که در نی نی چشمان دو انسان شکوفایی عشق چقدر زیباست می بینی که چگونه چشمانی مشتاق به تو خیره شده است و تمنا و نیاز در آن موج می زند و ضربان قلب عاشقش را می شنوی هر ثانیه هزاران هزار. عشق را دنبال می کنی و نهایت علاقه و محبت را در نی نی چشمان خاکستری اش می یابی :دستهایت را به او می سپاری و عشق را با تمام وجود احساس می کنی عشقی که یک کلمه است اما هزاران هزار معنی و تفسیر دارد می خواهی سخن بگوئی از عشقت اما عشق لمس کردنی است و تو از بیان آن عاجزی می خواهی عشق را به تصویر بکشی اما نمی توانی واقعا از انجام آن عاجزی. هر چقدر هم که بگوئی اصل مطلب را بیان نکرده ای و همان بهتر است که عشقت را برای دیگران توصیف نکنی جز معشوقت
ميميرم برات...نمي دونستي ناز من... ميميرم واسه ان دو تا چشم سياهت... ميميرم واسه ان زنگ صدات... ميميرم واسه ان ناز نگاهت... تو شدي همه زندگيم... تو شدي همه دلبستگيم... تو شدي بهار و اميد ودلدادگيم... تو شدي تمام عمر من... تو شدي کبوتر عشق من ... اومدي نشستي اخر رو بوم من... تو بيا بشين کنار من... سر بزار تو رو شونه ي من... مي خوام برات قصه بگم... قصه عشق... قصه دلدادگي من... قصه مستي چشم تو... قصه عاشقي من و تو اي گل من... اي تو قبله وجود من... اي تو حرير قلب من... مي خوام بگم عاشقتم اي گل من... اي تو اتشکده قلب من... اي همه عشق تو وجود من... تو شدي خداي من...خداي من... بودن تو ارزوم حتي واسه ي يه لحظه ميميرم بي تو... اگه با من تو نباشي شب من سحر نمي شه... شب ميمونه با من تا هميشه...تا هميشه... ميميرم بي تو ... ميميرم بي تو ...
اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم: دوستت دارم
اگه با ديدن من غم تو دلت جون ميگيره .. مي ميرم که تا ابد قلب تو اروم بگيره
من پذيرفتم که عشق افسانه است
ايــن دل درد اشــــنا ديوانـه است
مي روم شايـــد فراموشـــــت کـنم
با فرامــوشي هم اغوشـــــت کــنم
مي روم از رفتن من شـــاد باش
از عذاب ديـــدنــــم ازاد بــــاش
گرچه تو تنهــــــا تر از ما مي روي
ارزو دارم ولي عاشـــــــــق شوي
ارزو دارم بــفــهــمـــي درد را
تلخی برخـــــوردهاي ســرد را ...
!اگه با ديدن من غم تو دلت جون مي گيره مي مـــــــيرم که تا ابد قلب تو اروم بگيره... اگه با بودن من باغ تـــــــو ويرونـــــه ميشه ميرم اما ميدونم دل بي تو ديوونــــه ميشه
فکر نکن که بي کسم خدا به دادم ميرسه کوه به کوه نميرســـه ادم به ادم ميرســـه
مرهمي از شب چشمات واسه دردم نداري !خورشـــيدي اما خبر از تب ســـردم نداري